معين الدين نطنزى
157
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
و مملكت و غلامى همچون شاه محمود طلبند گوش به سخنان بندگان كنند . سلطان اويس را معقول نمود و تمامى سخن را بدان ختم كرد . امير حسن آقا و امير سلغر خجل و منفعل بازگشتند . سلطان اويس دختر خود را با چندان تجمل و تكلف كه در وصف نيايد مصاحب جمعى از معتبران به اصفهان فرستاد . بعد از آن شاه محمود ديگربار لشكر جمع گردانيد و چون كوه آذر بر سر برادر تاختن آورد . شاه شجاع نيز از شيراز بيرون آمده استقبال نمود . در حاشيهء خوار جنگ كردند . بعد از كشش و كوشش بسيار و خون ريختن بىزينهار شاه شجاع منهزم شده به شيراز رفت و شاه محمود در كناره ، بر سر بند امير ، فرود آمد ، و ده روز در آنجا بود . عاقبت بىسببى بازگرديد و به اصفهان آمد . بعد از مدتى به مرض طبيعى وفات يافت . چون شاه شجاع را خبر مرگ برادر معلوم شد ، با باد همعنان گشته متوجه اصفهان گشت و مملكت عراق را بىمنازعى و معارضى بدست آورد . و متوكلانه لشكر پراكنده را جمع گردانيده متوجه تخت تبريز گشت و در راه ملك پوشنك پسر اتابك شنك با هزار سوار مكمل به دو ملحق شد . و از اطراف و جوانب امرا و سرداران ولايت روى به دو نهاده به دو مىپيوستند ، تا به تبريز رسيد . سلطان حسين و عادل آقا در تبريز بودند . مقاتلات و محاربات بسيار رفت و سلطان زين العابدين در آن جنگ دلاوريها نمود ، چنانچه جلدوى آن جنگ به دو مسلم داشته بودند . عاقبت سلطان حسين و عادل آقا منهزم شده متوجه بغداد شدند و شاه شجاع را فتح تبريز ميسر شد . چون اندك مدتى در آنجا بود انهزام به خود راه داده بىآنكه كسى كه در آنجا بازگذارد رخت و بنه بازگذاشته به تعجيل هرچه تمامتر به شيراز مراجعت نمود . و چون به شيراز رسيد گويند كه پسر خود اويس [ را ] كه پيش شاه محمود بوده بود ؛ به خفيه زهر داد و هلاك كرد ، و مدتى بدين بگذشت . ديگرباره خيال محال به جهت تسخير تبريز در دماغ او متمكن شد و باز متوجه گرديد ، چون به سلطانيه رسيد عادل آقا در قلعهء سلطانيه متحصن گشت و چند روزى بدين بگذشت . شاه شجاع را درد پاى ، دست داد و با عادل آقا صلح كرده از سر مناقشت بگذشت و روى به جانب شيراز نهاد . و مدتى مديد در شيراز به احترام هرچه تمامتر عمر گذرانيد . و باز چون معلوم كرد كه ميان فرزندان سلطان اويس گفتوگوى برخاسته است ،